انجمن ها![]() اخبار شهر تبریز ![]() اخبار ایران و جهان ![]() آذربایجان حاققیندا ![]() سلامت و پزشکی ![]() تفریحی ![]() ادبی![]() ![]() داستان کوتاه ![]() ![]() خاطره نویسی ![]() ![]() شعر ![]() ![]() سخن پند آموز ![]() ![]() معرفی کتاب ![]() علمی فرهنگی ![]() مذهبی ![]() ورزشی ![]() تصاویر ![]() هنر
اعضای انجمن(110)![]() نظرات انجمن
جستجوی انجمن
آرشیو مطالب
مدیریت انجمن: خرداد ۹۱ اردیبهشت ۹۱ فروردین ۹۱ اسفند ۹۰ بهمن ۹۰ دى ۹۰ آذر ۹۰ آبان ۹۰ مهر ۹۰ شهریور ۹۰ مرداد ۹۰ تير ۹۰ خرداد ۹۰ اردیبهشت ۹۰ فروردین ۹۰ اسفند ۸۹ بهمن ۸۹ دى ۸۹ آذر ۸۹ آبان ۸۹ مهر ۸۹ شهریور ۸۹ مرداد ۸۹ تير ۸۹ خرداد ۸۹ اردیبهشت ۸۹ فروردین ۸۹ اسفند ۸۸ بهمن ۸۸ دى ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ مرداد ۸۸ تير ۸۸ خرداد ۸۸ ![]() پدرام نائبی |
گل بی بو
(
|
||||||||||||||||||||||||
![]() |
راز شقایق |
| منبع : http://nastaran-36.blogfa.com/post-32.aspx |
| درج شده در تاریخ ۹۰/۱۰/۱۰ ساعت 12:55 بازدید: 1098 نفر |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() | |
شقایق گفت با خنده ؛ نه تب دارم ، نه بیمارم
اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم
گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی ![]()
یکی از روزهایی ، که زمین تب دار و سوزان بود
و صحرا در عطش می سوخت ، تمام غنچه ها تشنه و من بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته ، به پایش خار بنشسته ![]()
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود
ز آنچه زیر لب می گفت : شنیدم ، سخت شیدا بود
نمی دانم چه بیماری به جان دلبرش
افتاده بود ، اما طبیبان گفته بودندش
![]()
اگر یک شاخه گل آرد ، ازآن نوعی که من بودم
بگیرند ریشه اش را ، بسوزانند شود مرهم برای دلبرش ، آندم شفا یابد
چنانچه با خودش می گفت ، بسی کوه و بیابان را
![]()
بدون لحظه ای تردید ، شتابان شد به سوی من
![]()
به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و
به ره افتاد
پس از چندی
![]()
هوا چون کوره آتش ، زمین می سوخت
و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت به لب هایی که تاول داشت گفت : چه باید کرد؟ ![]()
در این صحرا که آبی نیست
به جانم ، هیچ تابی نیست اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من برای دلبرم ، هرگز دوایی نیست
و از این گل که جایی نیست
خودش هم تشنه بود اما
نمی فهمید حالش را
چنان می رفت و من در دست او بودم
و حالا من تمام هست او بودم
![]()
دلم می سوخت ، اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب ، نسیمی در بیابان کو ؟ ![]()
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه روی زانوهای خود خم شد ، دگر از صبر او کم شد دلش لبریز ماتم شد ، کمی اندیشه کرد ، آنگه ![]() ![]()
صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد
زمین و آسمان را پشت و رو می کرد و هر چیزی که هرجا بود ، با غم رو به رو می کرد ![]()
نمی دانم چه می گویم ؟؟
به جای آب ، خونش را
به من می داد و بر لب های او فریاد "بمان ای گل"
که تو تاج سرم هستی
دوای دلبرم هستی
" بمان ای گل"
![]()
و من ماندم نشان عشق و شیدایی
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد
| ||
لوگین شوید تا بتوانید نظر درج کنید. اگر ثبت نام نکرده اید. ثبت نام کنید تا بتوانید لوگین شوید و علاوه بر آن شما نیز بتوانید مطالب خودتان را در سایت قرار دهید.
| انجمن های مستقل | |
![]() | انجمن حمایت از دریاچه ارومیه |
![]() | اینترنت ماکس نت |
![]() | مطالب آموزنده و مفید |
![]() | از نیستان |
![]() | دکتر حسنعلی قنبری ممان |
| ایجاد انجمن مستقل | |
کاربران آنلاین

انجمن ها
اخبار شهر تبریز
ادبی

اعضای انجمن(110)
نظرات انجمن







nedajoon )
خانه
دوستان (52)
گالری تصاویر (0)
کلیپ ها (0)














اپیلاسیون تهران
چگونگی درج آگهی در سایت و قسمت تبلیغات
سریع ترین اینترنت هوشمند میانه
اولین استودیو صدابرداری و آهنگسازی در میانه (در سطح حرفه ای) *Aytay-studio*




ماجرای خواندنی شعر معروف شهریار درباره حضرت علی(ع)
راز طول عمر امام زمان (عج)
فروش ویژه تیشرت های «میانا»














































































اینو چند جای دیگر هم خونده بودم
ولی باز هم ارزش خوندن داره
@};-@};-@};-@};-
و با این رنگ و زیبایی
و نام من شقایق شد
گل همیشه عاشق شد
///
ممنون گل بی بو ی عزیز :)
مرسی عزیزم%%-
@};-%%-@};-%%-